دانلود آهنگ اگه یه روز بری سفر از فرامرز اصلانی

لینک اول دانلود مستقیم :
MP3 - 128 Kb/s
دانلود اهنگ اگه یه روز بری سفر از فزامرز اصلانی
لینک دوم دانلود غیر مستقیم:
MP3 - 128 Kb/s
دانلود اهنگ اگه یه روز بری سفر از فزامرز اصلانی
اهنگ دیگر از فرامرز اصلانی به نام اهوی وحشی:
لینک اول دانلود مستقیم :
MP3 - 128 Kb/s
دانلود اهنگ اهوی وحشی از فرامرز اصلانی
لینک دوم دانلود غیر مستقیم:
MP3 - 128 Kb/s
دانلود اهنگ اهوی وحشی از فرامرز اصلانی
متن آهنگ اگه یه روز بری سفر از فرامرز اصلانی
اگه یه روز بری سفر
بری ز پیشم بی خبر
اسیر رویا ها میشم
دوباره باز تنها می شم
به شب میگم پیشم بمونه
به باد میگم تا صبح بخونه
بخونه از دیار یاری
چرا میری تنهام میذاری
اگه فراموشم کنی
ترک آغوشم کنی
پرنده ی دریا میشم
تو چنگ موج رها می شم
به دل میگم خاموش بمونه
می رم که هر کسی بدونه
می رم به سوی اون دیاری
که توش منو تنها نذاری
اگه یه روزی نوم تو
تو گوش من صدا کنه
دوباره باز غمت بیاد
که منو مبتلا کنه
به دل میگم کاریش نباشه
بذاره درد تو دوا شه
بره توی تموم جونم
که باز برات آواز بخونم
که باز برات آواز بخونم
اگه بازم دلت می خواد
که یار یک دیگر باشیم
مثال ایوم قدیم
بشینیم و سحر پا شیم
باید دلت رنگی بگیره
دوباره آهنگی بگیره
بگیره رنگ اون دیاری
که توش منو تنها نذاری
اگه می خوای پیشم بمونی
بیا تا باقیه جوونی
بیا تا پوست به استخونه
نذار دلم تنها بمونه
بذار شبم رنگی بگیره
دوباره آهنگی بگیره
بگیره رنگ اون دیاری
که توش منو تنها نذاری
اگه یه روزی نوم تو
تو گوش من صدا کنه
دوباره باز غمت بیاد
که منو مبتلا کنه
به دل میگم کاریش نباشه
بذاره درد تو دوا شه
بره توی تموم جونم
که باز برات آواز بخونم
اگه یه روزی نوم تو
تو گوش من صدا کنه
دوباره باز غمت بیاد
که منو مبتلا کنه
به دل میگم کاریش نباشه
بذاره درد ت جابه جا شه
بره توی تموم جونم
که باز برات آواز بخونم
متن آهنگ آهوی وحشی از فرامرز اصلانی
الا ای آهوی وحـشی کـجایی؟
مرا با توسـت چـندین آشـنایی
دو تنها و دو سرگردان دو بی کـس
دَد و دامت کمین از پیش و از پـس
بیا تا حالِ یکدیگر بدانیم
مراد هـم بـجوییم ار توانیم
که می بینم که این دشت مشوش
چرا گاهی ندارد خرم و خَش
کـه خواهد شد بگویید ای رفیقان
رفیق بی کـسان یار غریبان
مـگر خـضر مـبارک پی در آید
ز یمـن همتـش کاری گـشاید
چو آن سرو روان شد کاروانی
ز شاخ سرو می کـن سایه بانی
لـب سر چشمهای و طرف جویی
نـم اشکی و با خود گفت و گویی
چو نالان آمدت آب روان پیش
مدد بخـشـش از آب دیده خویش
نـکرد آن هـمدم دیرین مدارا
مسلـمانان، مسـلـمانان خدا را
مـگر خـضر مـبارک پی تواند
کـه این تنـها، بدان تنـها رساند