اینجا به جز درد و دروغ همخانه ای با ما نبود...

 در غربت من مثل من هرگز کسی تنها نبود

عشق و شعور و اعتقاد کالای بازار کساد

سوداگران در شکلِ دوست ٫ بر نا رفيقان شرم باد

من با تو گريه کرده ام ٫ در سوگِ همراهان خويش 

        آنان که عاشق مانده اند ٫ در خانه بر پيمان خويش

ای مثل من در خود اسير ٫ ليلای من با من بمير

تنها به يمن مرگ ما ٫ اين قصه می ماند بجا

هجرت سرابی بود و بس ٫ خوابی که تعبيری نداشت

هرکس که روزی يار بود ٫ اينجا مرا تنها گذاشت

اينجا مرا تنها گذاشت