شکایت
اینجا به جز درد و دروغ همخانه ای با ما نبود...
در غربت من مثل من هرگز کسی تنها نبود
عشق و شعور و اعتقاد کالای بازار کساد
سوداگران در شکلِ دوست ٫ بر نا رفيقان شرم باد
من با تو گريه کرده ام ٫ در سوگِ همراهان خويش
آنان که عاشق مانده اند ٫ در خانه بر پيمان خويش
ای مثل من در خود اسير ٫ ليلای من با من بمير
تنها به يمن مرگ ما ٫ اين قصه می ماند بجا
هجرت سرابی بود و بس ٫ خوابی که تعبيری نداشت
هرکس که روزی يار بود ٫ اينجا مرا تنها گذاشت
اينجا مرا تنها گذاشت
+ نوشته شده در شنبه بیست و پنجم اردیبهشت ۱۳۸۹ ساعت 17:58 توسط بهنام
|