نوازش چشمان
در لا به لای گندم زار های پر تحرک موهات داشتم شاخه های زمرد ش را شونه میزدم.
همین طور که داشتم تو چشمه زلال چشمات به انعکاس ستاره های آسمون نگاه می کردم
ناگهان متوجه برق خاصی شدم ، کمی بهش دقت کردم و دیدم تو چشمات داره مثل دو تا
مروارید سفید می درخشه. سعی کردم برشون دارم و وقتی گرفتمشون دیدم اون مروارید ها
قطره های اشک چشماته ، ازشون ترسیدم چون دلیل وجودشون رو تو ساحل زیبای صورتت
نمیفهمیدم.
خیلی تلاش کردم و وقتی دیدم ساحل خوشحالیه من هم از شوق دیدنش به اشک سلام کردم.
حالا هم خیلی دلتنگش هستم و دارم از دوریش خیلی آشفته میان ریشه های برآمده از کف خاک
در لابه لای صداهای نامعلوم بی صفت به دنبال رد پایش میگردم تا که شاید او را بیابم
+ نوشته شده در شنبه بیست و پنجم اردیبهشت ۱۳۸۹ ساعت 19:30 توسط بهنام
|