دستان نازت
دستان نازت
تا تو دستام رو گرفتی راهم از دنیا جدا شد،توی آغوش تو چشمم به جهانی تازه باز شد
بغز من از تو شکست و گریه شعر بی صدا شد،تا تو دستام رو گرفتی لحظه از شماره افتاد
لحظه های از تو مردن زندگی رو یاد من داد،با تو برگشتم به دنیا، به شروع هر دو ما
از خودم بریده بودم با تو برگشتم به فردا
تو نباشی من کجای روزگارم، بگو بار گریه هام رو روی دوش کی بذارم
با تو که من با جهانم با خودم کاری ندارم،تا تو دستام رو گرفتی لحظه از شماره افتاد
لحظه های از تو مردن زندگی رو یاد من داد
با تو برگشتم به دنیا، به شروع هر دو ما
از خودم بریده بودم با تو برگشتم به فردا
عزیزم من بی تو هیچم، تنهام نذار
+ نوشته شده در شنبه بیست و پنجم اردیبهشت ۱۳۸۹ ساعت 19:32 توسط بهنام
|