آرزویم این است:
غم عالم برای این دل کوچک چه بسیار است
چنان ویرانه گشته گوییا کوهی ز آوار است
هوا غمگین
زمین غمگین
سپهری ژرف و
بس سنگین
مگر جغدی بر این کاشانه بنشسته
تمام روز و شب بیدار و هشیار است
خداوندا خداوندا
مرا لختی دگر آرامشی صبری
نهال خوب امیدی ببخشا و
از این ظلمت رهایی ده
چه تاریک است و بی وزن
همه درد و صداهای پریشانی
درون این خراب آباد
ای ناباور دور از غم و اندوه
یک دم هم نمی مانی
یمی خواهم بیندیشم که طوفانی ز نفرتها و نفرینی
نمی خواهم بدانم تو همان ایمان و آیینی
اگر آنی وگر اینی
برای قلب من
زیبا ترین رویای شیرینی!
+ نوشته شده در دوشنبه سوم خرداد ۱۳۸۹ ساعت 22:13 توسط بهنام
|