شعرها
باور کن که دوستت دارم...
ای تنها بهانه برای زنده بودنم٬ نفس کشیدنم دوستت دارم...
ای امید و آرزوی من، دنیای من دوستت دارم...
ای تو به زیبایی یک گل سرخ، به پاکی یک چشمه زلال،
به لطافت باران بهار دوستت دارم...
ای تو فصل بهارم، همیشه یارم، همدم این دل دوستت دارم...
ای تو آرامش وجودم، همه بود و نبودم،
هستی و تار و پودم دوستت دارم...
ای تو طلوع زندگی ام، ناجی لب تشنگی ام دوستت دارم...
ای تو عشق زندگی ام، همیشگی ام، ماندنی ام دوستت دارم...
دوستت دارم و خواهم داشت٬ ای که تو لایق این دوست داشتنی...
عاشقت می مانم و خواهم ماند٬ ای که تو لیلی این دل دیوانه ای...
به خاطرت جانم را، زندگی ام را، فدایت می کنم، نثارت میکنم...
دوستت دارم که چشمهایم را قربانی نگاهت میکنم...
اگر می گویم که دوستت دارم از ته دلم می گویم،
از تمام وجودم می گویم!!!
باور کن دوستت دارم...
ای تنها بهانه برای زنده بودنم٬ نفس کشیدنم دوستت دارم...
ای امید و آرزوی من، دنیای من دوستت دارم...
ای تو به زیبایی یک گل سرخ، به پاکی یک چشمه زلال،
به لطافت باران بهار دوستت دارم...
ای تو فصل بهارم، همیشه یارم، همدم این دل دوستت دارم...
ای تو آرامش وجودم، همه بود و نبودم،
هستی و تار و پودم دوستت دارم...
ای تو طلوع زندگی ام، ناجی لب تشنگی ام دوستت دارم...
ای تو عشق زندگی ام، همیشگی ام، ماندنی ام دوستت دارم...
دوستت دارم و خواهم داشت٬ ای که تو لایق این دوست داشتنی...
عاشقت می مانم و خواهم ماند٬ ای که تو لیلی این دل دیوانه ای...
به خاطرت جانم را، زندگی ام را، فدایت می کنم، نثارت میکنم...
دوستت دارم که چشمهایم را قربانی نگاهت میکنم...
اگر می گویم که دوستت دارم از ته دلم می گویم،
از تمام وجودم می گویم!!!
باور کن دوستت دارم...
مادر من.،
مي نويسم:
شعر جاويدي برايت
مي نويسم:
شعر عاشق گونه اي از
آن نگاهت
مي نويسم :
از مرامت، از كلامت
مينويسم :
تا بداني اي تمام هستي من،
عاشقت،يك حرف دارد
مينويسم :
تا بداني
دخترت، تنها ترا در هستي خود ميستايد
مادر من
شعر من حس دل و قلب من است
نغم اي نيست، فقط حرف دل است
مي نويسم:
از محبت از مشقّت، از تمام سادگي هايت
مي نويسم:
از شفقت از عطوفت يا رفاقت
مي نويسم :
از قشنگي، از يه رنگي واي مادر
مي نويسم :كه تو غوغايي ز زيبايي
مي نويسم: كه براي من تو بي همتاي همتايي......دوستت دارم اي مادر
مي نويسم:
شعر جاويدي برايت
مي نويسم:
شعر عاشق گونه اي از
آن نگاهت
مي نويسم :
از مرامت، از كلامت
مينويسم :
تا بداني اي تمام هستي من،
عاشقت،يك حرف دارد
مينويسم :
تا بداني
دخترت، تنها ترا در هستي خود ميستايد
مادر من
شعر من حس دل و قلب من است
نغم اي نيست، فقط حرف دل است
مي نويسم:
از محبت از مشقّت، از تمام سادگي هايت
مي نويسم:
از شفقت از عطوفت يا رفاقت
مي نويسم :
از قشنگي، از يه رنگي واي مادر
مي نويسم :كه تو غوغايي ز زيبايي
مي نويسم: كه براي من تو بي همتاي همتايي......دوستت دارم اي مادر
من که پشت پا زدم به هرچه هست و نیست
تا که کام او زعشق خود روا کنم
لعنت خدا به من اگر بجز جفا
زاین پس به عاشقان با وفا کنم
تا که کام او زعشق خود روا کنم
لعنت خدا به من اگر بجز جفا
زاین پس به عاشقان با وفا کنم
عجب تیر کمانیست ابروانت
زدی بر دل به قربان نشانت
دعا کردم شبی را تا سحرگاه
که شاید صبح گردد با لبانت
من از قصه زندگی ام نمی ترسم
من از بی تو بودن به یاد تو زیستن و تنها از خاطرات گذشته تغذیه کردن می ترسم.
ای بهار زندگی ام
اکنون که قلبم مالا مال از غم زندگیست
اکنون که باهایم توان راه رفتن ندارد
برگرد
باز هم به من ببخش احساس دوست داشتن جاودانه را
باز هم آغوش گرمت را به سویم بگشا
باز هم شانه هایت را مرحمی برایم قرار بده.
بگزار در آغوشت آرامش را به دست آورم
بدان که قلب من هم شکسته
بدان که روحم از همه دردها خسته شده.
این را بدان که با آمدنت غم برای همیشه من را ترک خواهد کرد.
بس برگرد که من به امید دیدار تو زنده ام من از بی تو بودن به یاد تو زیستن و تنها از خاطرات گذشته تغذیه کردن می ترسم.
ای بهار زندگی ام
اکنون که قلبم مالا مال از غم زندگیست
اکنون که باهایم توان راه رفتن ندارد
برگرد
باز هم به من ببخش احساس دوست داشتن جاودانه را
باز هم آغوش گرمت را به سویم بگشا
باز هم شانه هایت را مرحمی برایم قرار بده.
بگزار در آغوشت آرامش را به دست آورم
بدان که قلب من هم شکسته
بدان که روحم از همه دردها خسته شده.
این را بدان که با آمدنت غم برای همیشه من را ترک خواهد کرد.
+ نوشته شده در شنبه بیست و دوم خرداد ۱۳۸۹ ساعت 18:59 توسط بهنام
|