...مجنون لیلی
یه شبی مجنون نمازش را شکست
بی وضو در کوچه ی لیلا نشست
عشق آن شب مست مستش کرده بود
گفت: یا رب!!!
بر صلیب عشق دارم کرده ای؟
خسته ام زین عشق دلخونم نکن
مرد این بازیچه دیگر نیستم
این تو و لیلای تو من نیستم
گفت: "ای دیوانه لیلایت منم
در رگت پنهان و پیدایت منم
سالها با جور لیلا ساختی
من کنارت بودم و نشناختی..."
+ نوشته شده در دوشنبه سی و یکم خرداد ۱۳۸۹ ساعت 20:35 توسط بهنام
|