|
من به این ثانیه رفته نمی اندیشم
به تو می اندیشم
به تو که عمق نگاهت پر مروارید است
ونمی گنجد در خلوت ناب دلت روی از سینه خاک
تو که انگیزه ی آرام ترین خواب شبانگاه منی
و چه با یک نگه تلخ چنین می نگهی؟
حیف این دریا نیست که به پارو زدن آدمکی نقش طوفان می گیرد؟ |